خرید بک لینک
تا آنجا که من مى دانم زندگى اختیارى بهتر است از روزمرگى اجبارى تا آنجا که من مى دانم زندگى بهانه است، ما آمده ایم که برویم تا آنجا که من مى دانم ما از زندگى هیچ نمى دانیم تا آنجا که من مى دانم حالمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:03

سلام به همگى شبتون بخیر دلم دنیا دنیا تنگتونه

ماه رمضون امسال منم دعا کنید زیاددددددد

دوباره وبلاگ بنویسم ؟

برچسب: نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:03

باور کن، باور کن که روزهاى زیبایى پیش روى ماست روزهایى که حتى فکرش لبخند گرم و زیبایى بر لبانمان مى نشاند این روزها دلم را گرم مى کنم به اتفاق بزرگ خوبى که قرار است اتفاق بیفتد از تو چه پنهان به دلم افتاده است آخر این ماه رمضان شروع همان اتفاق خوب است باور کنى یا نه من باورش کردم تصور یک عمر درکنارت بودن را تصور خانه ى زیبایمان را تصور گرما و شادى و خوشبختى مان را، و آن روز به تو خواهم گفت دیدى اتفاق افتاد...:)

H.F

برچسب: نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:03

همانطور که حدس مى زدم و به دلم افتاده بود که اتفاق میفتد آخر ماه رمضان امسال شروع خوشبختى مان بود وهنوز هم باور دارم که این آغاز ماجراى من و توست باور کن ماه دیگر دست در دستت تمام کافه هاى تهران را زیر پا مى گذاریم و جشن و سرورى بر پا مى کنیم که زمین و آسمان به آن دعوت اند و دلهایمان غرق در شادى بى نهایت و نزدیک و هم آغوش هم است باور کن که این آغاز خوشبختى ماست ...

H.F

دلم براى همتون تنگه امیدوارم حالتون خوب باشه ...

برچسب: نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:03

همین که گهگاهى افق دید من و تو یکى است

همین که صداى نفس هایت در کوچه ى دلم مى پیچد

همین که سایه ات بر سر من هست

کافیست برایم

حضرت یارم

همین که تو را دارم شکر

همین که گاهى سر بر شانه ات دارم شکر

همین که دوستت دارم

همین که دوستم دارى

شکر.

H.F

برچسب: نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:03

این روزها که باید آشوب باشم آرامم به بودنت آرامم به وعده هاى خدا آرامم به اینکه او همه چیز است و دیگران هیچ آرامم که فقط محتاج اویم و از غیر بى نیاز این روزها دلم گرم است به سلام هاى صبحت و شب بخیرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:03

آقاى مُرَّدَد عزیز و محترم به بنده لطف داشتند و با صداى جادویى و زیبا و دلنشین خود متن شاعرانه را خواندند و بازهم لطف داشتند و صداى من رو در کنارش قرار دادند از ایشون خیلى تشکر مى کنم و تقاضا مى کنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 22:27

سربه زیرتر از همیشه ام، آرام نشسته در گوشه اى به جنب و جوش دنیا مى نگرم، از شیطنت هایم خبرى نیست، سکوت را بر هر سخنى ترجیح مى دهم، دیروز آینه صادقانه گفت که زیباتر شده ام، من هم پوزخندى شیرین تحویل اوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 22:27

پاهاى خسته از در به درىِ کوچه هاى بى کسى را در هر رودخانه اى گذاشتم آتش گرفت...

#یهو#نوشت

برچسب: نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 22:27

وقتى مرا از پیله ى تنهایى ام بیرون آوردى و من پروانه شدن را باور کردم فکر نمى کردم برگشتن به پیله آنقدر سخت باشد، اما چاره اى نیست بال هایم را آتش مى زنم و به پیله بازمى گردم، آدم سابق و مى شوم، به تک تک اشک هایم قسم مى خورم که دیگر پروانه شدن را باور نکنم ...

برچسب: نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 22:27

بوىِ آشناىِ نمِ باران و ریزشِ برگ هاىِ لیلى شده از نوازشِ باد هاىِ مجنون، یادآورِ روز زمینى شدنِ نگاه آسمانى توست، تویى که تنها دلیلِ تکرارِ تپشِ قلبِ مهربان شده از بودنت هستى، تویى که مهربانىِ مهر همه از بودن توست، تویى که ترجمه ى عشقى، تویى که به دنیا آمدى و پاییز را عاشق کردى، مهر ماهى و جان بودنت آرامش است و نبودنت دلتنگىِ تا ابد غروب پاییز تولدت مبارک ..

برچسب: نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 22:27

امروز تمام ضعفم را جلوى آینه ى قدى دیدم درست وقتى اشک هایم یکى یکى از گونه ام جارى مى شد از خودم بدم آمد به خودم گفتم چقدر ضعیف چقدر شکننده... این منم ؟؟
تمام نقطه ى ضعفم در قلبم خلاصه شد و تنها راه چاره براى قوى شدن بستن آن است قوى باش به جاى دلبستن ها، درِ دل را ببند، به تو قول مى دهم اگر اینکار را بکنى هرگز آسیبى به تو نخواهد رسید و آرام خواهى بود در ابدیت و تنهایى و...در ابدیت تنهایى

برچسب: نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 22:27

زنى را دیدم با پیراهنِ حریرِ رها شده در دستان باد و گیسوان بافته شده به درازاى یک عمر، که سیب هاى سرخ درخت آرزو را یکى یکى از شاخه هاى جوانى اش با غرور مى چید، تا از میانشان سیب جاودانگى را بیابد. هر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 22:27

چه غریبانه، دست در دستِ تنهایى خود، از کوچه هاىِ تاریک عمرم عبور مى کنم و آرام و بى اعتنا به له شدن برگهاى زردِ جوانى، ساعت ها در گوشه اى به تماشاى حجمِ عریانِ درختانِ پاییزى مى نشینم و در اندیشه ى روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 22:27

تو همان تکیه گاهى که یک عمر در نبودنت بین آسمان و زمین معلّق وم همان ساحلِ امنى که بارها در آغوشت دل به دریا زده ام همان سایه ى خنکِ ظهر تابستانى که آسایش تنى همان همسفر روزهاى سخت و شب هاى پر درد تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 22:27

صفحه بندی